این روزها تعطیلات بین دو ترم شروع شده و تا حدودی بیکار شدم. دیشب به اتفاق دوست هموطن اقا رضا میرفتیم خانه که چشممان به جمال دو دوست هموطن دیگر اقا ارش و اقا شاهین روشن شد. خلاصه به پیشنهاد انها جواب مثبت دادیم و با موتورهای قدرتمندشان راهی خیابان گردی نصف شب شدیم. کاری که ایران بودم خیلی انجام میدادم (البته نه با موتور).
کلی چرخیدیم تا خسته شدیم. تصمیم گرفتیم بریم کنار ساحل. خلاصه کنار دریای زیبای فیلیپین ( اتراق ) ( اتراغ ) ( اطراغ ) ( اطراق ) کردیم. در جوار پلی زیبا در حاشیه شهر.
بعد از کلی بحث پیرامون موضوعات مختلف یک کشتی کوچولو از زیر پل رد شد. تازه نگاهم به عظمت و طراحی زیبای پل افتاد که با چه ارتفاع بلندی و با کمترین ستون ساخته شده بود.
اقا ما یک غلطی کردیم و به دوستان گفتیم عجب پل مقاوم زیبا و مدرنی. سه تا جوان ایرانی و غیور هم کنارمون نشسته بودن و منتظر موضوع برای بحث و ابراز اطلاعات بودند.
و اما بحث با انواع پل و روشهای پل سازی شرو شد. و با موضوعاتی مثل خرافات و ناوهای امریکایی در خلیج فارس و دین زرتشت و قدرت پزشکان انرژی درمانی و پری های دریای مرتبط شد. خلاصه دوستان گل میگفتن گل میشنیدن و خالی می بستن و خالی میشنیدن ما هم اونجا تنها کاری که میتونستیم بکنیم خندیدن و حال کردن بود.
بعد از کلی فیض بردن از صحبتهای دوستان متوجه شدیم هوا داره روشن میشه و فیلیپینی های اون محل دارن برای ورزش صبحگاهی میان اونجا. تازه بحث دوستان در اوج خودش بود و داشتن از تفاوتهای جادوگران فیلیپینی و هندی و همچنین قدرت ماشینهای پیکان پژو ( شوتی) سخن می گفتند که دیگه حوصلم سر رفت و بلندشان کردم و امدیم خانه.
محفل کردن ما ایرانی ها هم عالمی دارد. چون در هنگام محفل تمامی گروهای محفل کننده تبدیل به کارشناس و متخصص در ضمینه های مختلف میشوند و استعداد خالی بندیشون گل میکنه. گاهی خودمان و کشورمان را می کوبیم گاهی بهترین و اصیل ترین در دنیا معرفی میکنیم و ... نمیدانم والا
نتیجه اخلاقی: اول به خودم میگم و بعد هم به بقیه. : ما ایرانی ها در حال حاضر یکی از پائین سطح ترین انسانهای روی زمین هستیم. از همه نظر.

