تبليغاتX
کویرزاد

کویرزاد

کویرزاد

یکی دیگر از فیلمهای سینمای بیمار و نیمه جان کشورم به نام سنتوری را دیدم.( کلا فیلم خیلی کم میبینم) متاسفانه هنوز فیلمهای ایرانی تک بعدی ساخته میشوند. باید یک جلسه توجیهی برای نویسندگان و تهیه کننده گان وطنی بزارم. جدی نگیرید. اطلاعات سینمایی کاملی ندارم. علارغم اینکه سه سال در کنار توکلی یکی از دوستان سینما دار بودم اما اگر عکس مشهورترین بازیگران سینمایی را هم بیاورید نمیشناسم.
تحقیقات یکی از اساتید دانشگاهیمون که همیشه با هم مشکل داشتیم به این نتیجه منتهی شد که هر زمانی هوا ابری و بارانی باشد من روی خط نرمال سیر میکنم وگرنه خیلی قابل پیش بینی نیستم. البته این نتیجه گیری باعث شد به شدت رابطه من و استاد خوب شود.

عرض مخصوص: اگر دوستان فیلم سنتوری را می خواهند اعلام بفرمایند تا برایشان ایمیل کنم. البته نه کار درستی نیست٬ فراموش کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان 

چهل هشت عدد فیلم هالیوود در یک حلقه دی وی دی چینی برابر است با خدمت به خلق خدا و انهدام دشمن.
دامن ابی که می پوشی اسمان از خجالت سیاه می شود
فقط من و خدای من میداند که چه اتفاقی در حال اتفاق است.
کرومنااااا سنا پی نو   پاکا تا نا ا ا ا ا امو أمو او کل دی امونـــــــــــــــــا
پس بهار کی می رسی. دلم از دست بی مهری های زمستان خون است.
لاتی خودش کلاس داره دیپلم داره و لیسانس داره  هر الواتی که لات نمیشه! با این جمله ما را انداختی توی فکر لات شدن!
تاکید داشت که بچه ها هم می توانند در کودکی بزرگ شوند البته فکر کنم بستگی به ادمش داره.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان 

یک پست خوب و طولانی نوشتم اما نمی دونم چی شد که پاکش کردم ! خلاصه امروز یکی از دلگیر ترین روزهای تاریخ زندگی من بود و  وقتی دلگیر تر شد که از طریق ایمیل فهمیدم امروز والنتاین هم بوده است.

عرض مخصوص: عرض شود که به دلیل حجم بالای درس و کارهای متفرقه دو هفته ای شاید به روز نکنم شاید به دوستی هم سر نزنم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان  | 

شکم که خالی باشه قلم خوب می نویسه.
دل که خالی باشه اصلا قلم به دست نمی ره.
نسبت وبگردی به وب نویسی مانند جهانگردی و زندگی در شهر قم است.
بیشترین کلاه سرمان زمانی میرود که در حال کلاه برداری هستیم.
یه رئیس جمهورمان هم بخاطر اعتماد بنفس تبریک می گویم.
از سکوت دلها نترسید فصلی نو در راه است.
هیچ چیز به اندازه کشیدن ماشه هفت تیر برایم راحت نیست.
غلاف کن وگر نه ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان  | 

از دره های تجربه های دیگران می توان به قله های امید رسید
خوشحالم که مسکن دردهایم موسیقی ملایم اسپانیایی است
وقتی نوزاد بودی یکی ازچشمهایت را با یکی از چشمانم عوض کردم
حالا هر غلطی بکنی می بینمت.
از وقتی کچل کرده ام تمام وقت در حال فرار از دست مونثات فیلیپینی هستم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان  | 

حرکت از شما پشتیبانی از دوستان ما.
خودم هنوز کار دارم.
شنیدم فلانی را از فلان جلسه انتخاباتی بیرون کرده اند.
فلان ساعت هست که دارم می خندم.


در سکوت خیس باران امروز فقط از تو خواندم.
چرا در اسمان ها هم پیدایش نکردم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان 

اغاز کننده همیشه پایان را نمی سازد.
اگر به آخر برسیم و اغاز را فراموش نکنیم.
درس که می خوانیم انگار صلاحیتمان را تائید می کنند.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان 

فقط همین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان 

 

فکر که میکنم دنیا را بهتر هم میشه ساخت. سرمایه ایرانیان خارج از کشور "بجز هموطنانی که در ایران زندگی میکننم و سرمایه خود را در خارج از کشور نگاه می دارند" چیزی حدود هزار پانصد میلیارد دلار است. بیشتر که فکر می کنم هزار و پانصد میلیارد دلار یعنی چهار برابر کل زخیره ارزی ژاپن در سال دو هزار و پنچ میلادی. بعد فکر می کنم که با نفت صد دلاری در کشور عزیزم چه ها که نمی شود کرد. فکر میکنم، که اگر مناطق سیاحتی داخل کشورم را به جهانیان می شناساندیم دیگر عقب افتاده های ذهنی هم سالیانه چند میلیارد دلار در فیلیپین برای تفریحات خود خرج نمیکردند. فکر که می کنم به سادگی به این نتیجه می رسم که اگر اقتصاد کشورم باز بود دیگر مسکو را به شهر سرمایه داران دنیا کسی نمی شناخت و تمام سرمایه داران دنیا در بنادر جنوبی کشور من مستقر می شدند. اندر تفکرات ناشیانه خود به این نتیجه میرسم که اگر در همین شهر سیرجان کوچک ما یک فرودگاه بین المللی با هواپیماهای روز دنیا وجود داشت، کشور های قطر و امارات که نبض حمل و نقل هوایی شرق به غرب دنیا را در دست گرفته اند و سالانه حدود پنجاه میلیارد دلار به جیب میزنند الان بجای شیخ، لقب شیر شتر خور را یدک می کشیدند. وای به حال من با این تفکرات بی شرمانه که هر سال و دانشجویان درجه اول دانشگاههای کشورم دعوت نامه های دانشگاههای امریکایی را بدون تاخیر دریافت میکنند. به گذشته که فکر میکنم یاد روزهایی می افتم که روزی هفتاد لیتر در ماشینم بنزین میزدم و حالا که تا چند ماه دیگر به کشور عزیزم بر میگردم نمیدانم که میتوان یا نه. دوستی ایمیل زده که فاتحه ماشین و اینجور حرفا خوانده شده است! فقط لباس گرم بیار که ایران رسیدی یخ نزنی. دارم فکر میکنم که اینجا لباس گرم گیر نمی اید. امان از این فکر کردن،،،

 

عرض مخصوص: اگه اشتباه نکنم حدود یک سالی است که رادیو زمانه راه اندازی شده است. طی چند ماه اخیر به طور چشمگیری برنامه های این سایت اینترنتی ارتقائ کیفی داشتنه اند که به نظر من در حال حاضر شاید یکی از بهترین ها در بین سایتهای فارسی زبان باشند. رادیو اینترنتی و بخش ویدیوها بخصوص برنامه های از این ستون تا ان ستون که گاهآ مزین به لحجه کرمانی هم میشوند را از دست ندهید که تکرار نا پذیرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان  | 

 

دیگر از دلم برای من قصه نگو 

    دیگر از نگاهم برای من عکس نیار

      دیگر از صبوریم برای من شعر نگو

         دیگر از طلوع برای من امید نیار

            دیگر با چشمانت برای من خمار نباز

               دیگر از غروب برای من زردی نیار

                  دیگر از سرچمه کوه برای اب نیار

                     دیگر مرا صدا نزن برای من اسم نزار

                        دیگر صبوریم را برای من سنگ نکن

                           دیگر فانوس خانه ام را برایم خورشید نکن

                              دیگر از این شب سیاه برای من حرف نزن

                                 دیگر دل کوچکت را برای من خانه نکن

                                    دیگر لبهایی نازت را برای من غنچه نکن

                                       دیگر برای عاشقی سراغ من نیا ای با وفا

 

                                            ترسی از دوباره اغاز کردن نیست. ترسم از بد عادتی های روزگار است.

 

عمریست که محبوب ترینم بودی و من دوست دار تو. وقت سفر نزدیک است و تو ای تک ستاره امید اسمانیم، سحرگاه سفرت نزدیک. حسرتی مانده بر لبانم، عقده ای مانده که نتوانستم به تو ثابت کنم بسیار زیبا دوستت می دارم. ای کاش ساعت زمان ساز به گذشته ها بر می گشت و من دوباره از خودم برای تو عروسکی بهتر می ساختم. عروسک بی زبانت که باشم دیگر حسرت این را ندارم که چرا به تو نگفتم و ثابت نکردم که بسیار زیبا دوستت دارم


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت   توسط محمد احسان  |