|
کویرزاد
|
دیگر از دلم برای من قصه نگو
دیگر از نگاهم برای من عکس نیار
دیگر از صبوریم برای من شعر نگو
دیگر از طلوع برای من امید نیار
دیگر با چشمانت برای من خمار نباز
دیگر از غروب برای من زردی نیار
دیگر از سرچمه کوه برای اب نیار
دیگر مرا صدا نزن برای من اسم نزار
دیگر صبوریم را برای من سنگ نکن
دیگر فانوس خانه ام را برایم خورشید نکن
دیگر از این شب سیاه برای من حرف نزن
دیگر دل کوچکت را برای من خانه نکن
دیگر لبهایی نازت را برای من غنچه نکن
دیگر برای عاشقی سراغ من نیا ای با وفا
ترسی از دوباره اغاز کردن نیست. ترسم از بد عادتی های روزگار است.
عمریست که محبوب ترینم بودی و من دوست دار تو. وقت سفر نزدیک است و تو ای تک ستاره امید اسمانیم، سحرگاه سفرت نزدیک. حسرتی مانده بر لبانم، عقده ای مانده که نتوانستم به تو ثابت کنم بسیار زیبا دوستت می دارم. ای کاش ساعت زمان ساز به گذشته ها بر می گشت و من دوباره از خودم برای تو عروسکی بهتر می ساختم. عروسک بی زبانت که باشم دیگر حسرت این را ندارم که چرا به تو نگفتم و ثابت نکردم که بسیار زیبا دوستت دارم
من فروشم غم تنهایی دو عالمم را به شهر چشمهای نازت ای آشنای رویاهای من. اهل کدام قبیله ای که اینگونه محو چشمانت کرده ایم. دل در سینه اتش گرفت و از ترس عشق ات مرد که مرگ رویاهایم بجز بسته شدن چشمان اسمانی ات نیست. شبها که می درخشند برای مستی بی شراب من کافی است. نگو که ایین من و تو یکی نیست که ایین ما فقط چشم پرستی است. عاشق شدن چقدر تماشایی است عاشق دو چشم شدن چقدر تماشایی تر. فتنه ی چشمانت بود که ما را درگیر صحرا کرد. میدانم که اسیر بی انصافی ها شده ای اما تا چنگ زنم به رویای با تو بودن چیزی نمانده. که اگر سکوت کرده ام بخاطر سکوت تو است و تا اخرین لحظه عمرم هم سکوت میکنم و لب باز نمیکنم. دوست ندارم لذت سکوت را از دست بدهم. سرباز بی منت تو شده ام و جز چشمانت فرمانده ای ندارم که از خاطرم نمیرود لیلی و مجنون بودن را مصداق زندگی نکنم. زیبا پرستی تو را میپرستم نه به شرط خود تو به شرط طوفانی که چشمانت قرار است به پا کنند. طوفانی که پرده های بین من و تو را کنار زند. موسیقی شرقی چشمانت توان فکر کردن را از من گرفته و سراپا شده ام احساس. احساسی که به من حس مشرقی زمین بودن میدهد. ای چشمان فرزند مشرق زمین ...
داخل قسمت توضیحات وبلاگ تاکید کرده ام که دوستان نداهای بی ربط ندهند. اگر هم کسی مطالب را نمی خواند اصلا ندا ندهد اما گویا دوستان گوششان به این حرفها بدهکار نیست. اقا چرا شر به پا میکنید. فقط دو کلمه اول پست را نخوانید و ... کانادا کجا بوده اقا ما چی نوشتیم شما چی خوانده اید خدا داند. عجب ها.
کوچولو نبینم اینجا بچرخی
کوچولو حوصلتو ندارم
کوچولو اینقدر مغرور نباش
کوچولو می خورمت ها
کوچولو خفه میشی یا نه
کوچولو بدم میا ازت
کوچولو مزخرفی میدونستی؟
کوچولو کی از دستت خلاص میشم
کوچولو خیلی بدی
کوچولو حالمو بهم زدی
کوچولو چرا اینقدر خسیسی
کوچولو برو ادم شو
کوچولو کی میمیری بی حیا؟
کوچولو کی گورتو گم میکنی
کوچولو میدونستی خیلی اشغالی
کوچولو همه ازت متنفرن
کوچولو چرا زبون نفهمی
کوچولو خیلی الاغی
کوچولو ادعا نکن برا ما
کوچولو خیلی کوچولوی هنوز کوچولو
کوچولو خیلی کوچولوی هنوز کوچولو
به یاد دریای چشمت
به یاد بادهای بهارت
به مرز بی نهایت
با مروِِت بی مدارا
خسته از سنگهای دلت
روشنی رفته ز رویای شبم
به بال شکسته ات قسم
کس نبود چشم براهت ای عزیز
باید که از دنیا گریزی
باید از سلامم تو بترسی
دشت روزگار کودکیت
رفته از یاد دل دریایی ات
مرثیه خوان دلم کسی نبود
تو به چشمانت آموز آواز خواندن
تو به چشمانت آموز آواز خواندن
سلامی گرم و پر از زیبایی
سلامی پر ز دود قلیانت
نصیب اخمهایت ای مهندس
جواب پر صوابش فدای ناز اخمت
دلم را پس نمی دادی
چو بر تو من نگریستم
گلایه از من نکن اینک
که من دیگر نبودم من
همه ما را به یاد یار
متهم به بت پرست کردند
اگر چه یار یار نیست اما من
هنوز چشم به راه اخمت ای مهندس
(در باب مهندس پولدار و اخمو )
دل میگه آزادی بهتره عقل میگه اسارت اونا میگن تعلیق
دل میگه که مستم عقل میگه حرام است اونا میگن نوش باد
دل میگه عاشق شدم عقل میگه دیوانگیست اونا میگن که شاید
دل میگه بازی کردن عقل میگه تحصیل اونا میگن سیاست
دل میگه میخونه عقل میگه که مسجد اونا میگن مدرسه
دل میگه تنهایی عقل میگه جماعت اونا میگن ریاست
دل میگه که قلیون عقل میگه کتابها اونا میگن ورزشکار
دل میگه رنگ ابی عقل میگه فقط سفید اونا میگن دورنگی
دل میگه دوستی عقل میگه رفاقت اونا میگن که غربت
دل میگه زیبای عقل میگه کارایی اونا میگن سهمیه بندی
دل میگه گریه کردن عقل میگه کمی صبوری اونا میگن شکایت
دل میگه که سکوت عقل میگه کاغذ و قلم اونا میگن صفحه کلید
دو تا بال
دو تا بال برای روی زمین نبودن
همیشه در اوج بودن برای پست نبودن
دو تا بال برای دیدن هر چی خوبی
هر کی که عاشقه شده عاشق اسمانی
دو تا بال برای روی زمین نبودن
به خدا نزدیک بودن برای فاصله از تعصب
دو تا بال برای کمی پرنده بودن
کمی امید و پرواز کمی دوری و غربت
دو تا بال برای عاشق شدن تو رویا
عاشق شدن تو سرما دیدن اون ور کوهها
هر چه کوشش کردم ندانستم چرا به او نرسیدم.
هر چه بیشتر فهمیدم بیشتر نادانم کردند. هر چه دروغ گفتم بیشتر مزدم دادند. هر چه شکستم محکمتر زدنم. هر چه گفتم حرام ترم کردند. هرچه نگفتم مکتوب ترم کردند. هر چه خندیدم زشت ترم کردند. هر چه نگاه کردم ارزان ترم کردند. هر چه دیده شدم بی کس ترم کردند. هرچه خوب تر شدم بدترم کردند.
هر چه بودم دگر هیچم کردند...
هر چند که یکی سیاه است و یکی سفید
اما عجیب نعمتی است این قلم و کاغذ.